هي هي ؛سيراماسرا ، سيراماسراي تنها ،زخمي پيدا كن مردي را كه بخوانم : چه گوارا
آهنگ را كه بلند مي كنم مي روم به دوره اي ديگر ، بوي عطر زنانه ،عربده نامجو ، من حيران در خيابان هاي شهرك غرب ... بوي شراب مي پيچد در دماغم با نگاه دخترك ،سرگيجه داشتم و پدر تنها بود/ اينها حالا فقط حس هستند و ديروز ناگهان با جمله اي اشكم روان شد / هشتم مهر بود روزي كه جهان رويش را به من برگرداند و من يك سال پير تر شدم.
................................
هديه گرفتم . بيش از 60 فيلم از فيملسازان بزرگ آنتونيوني، پازوليني ، ، پولانسكي ، برتولوچي ،بونوئل ، گرينوي ، گدار ،كوئن ، لينچ و البته بيلي وايلدر
كتاب چشمهايش بزرگ علوي را كه خواندم ، شگفت زده شدم ازز قدرت نويسنده ايراني خودمان
و باز هم اين جهان است كه مي رود و ما كه مي دويم از پي اش
