ديش ديش داش داش ديديش داش

2009/09/23

پيچك مي پيچد بر روي ديوار و تمام ديوار حياط را پر مي كند و ناگهان يك روز سرد پاييزي باران كه نم مي زند پوشك ابر را ؛ مي بيني پيچك سبز خشك شده و قهوه اي رنگ . اين زندگي ماست كه قمار مي شود . هر روز بر خاستن بر وزن خواستن و سپس نتوانستن . روابطي كه اسير مرگ شده اند و بوي تعفن مي دهند . هر روز زور زدن براي شدن ؛مطرح شدن؛ معروف شدن؛ جا افتادن؛ خلق كردن و در انتها در خلا دست و پا زدن . اينك انسان است گرگ انسان و من مي ميرم پس بودم.

................................................
از شهر  كتاب بيرون مي آيم . ايران زمين ترافيك است . ماشين هاي آخرين مدل ايستاده دختر و پسر مشغول ارضاي بدويات خويش . از ماشين بدون سقفي دود سفيد بلند مي شود و پرايد دو دختر را مي بلعد . مردي در بين ماشين ها ني لبك مي زند . كمي آنسو تر پسر جواني كت و شلوار سفيد پوشيده با كلاهي سفيد بر روي سر و مثل مايكل جكسون مي رقصد . پسر بچه اي فال مي فروشد و من آدرنو و موراويا به دست در انتظار تاكسي سوار  بر ماشين دو بچه پولدار به خانه مي رسم . جامعه بيمار است . باور كنيد .

..........................................
دوستي گفت اين مدلي ننويسم ؛ رفيق عزيز ببخش عادت كرده ام مثل خيليهاي ديگر.

.........................................

 .افول اكبر رادي با فضاي باراني گيلان و شخصيت هاي چخوف گونه اش جذاب است
گزين گويه هاي يرژي لتس را اميد مهرگان ترجمه كرده است اثر جالبي است
درسي درباره درس نيز گفتاري است از پير بورديو درباره جامعه شناسي و محيط آكادميك .دكتر فكوهي ترجمه كرده است
فيلم طلسم شدگان هيچكاك ؛‌قصه هاي كانتربوري پاسوليني ؛‌اين است جهان آزاد كن لوچ را نيز از دست ندهيد
¦